تیزر تصویری دموی آلبوم خاطرات گمشده فریدون آسرایی به همراه خبر از آلبوم

با سلام خدمت دوستان هوادار

خدمت شما عارضم که به گفته فریدون عزیز به جهت اینکه آلبوم خاطرات گمشده به تازگی مجوز دریافت کرده .پخش آلبوم موکول شد به ۲۰ خرداد ماه .

 

فریدون

و ما با جون و دل به انتظار خواهیم نشست.

 

دانلود تیزر صوتی و تصویری در ادامه مطلب

ادامه نوشته

نظر یادت نره ها..

سلام خوبین دوستان گل میخوام یه نظرسنجی بکنم نظراتتون رو بدین جالبه

اگه یه روز صبح از خواب پاشی ببینی تمام روزهایی که زندگی کرده بودی یه خواب بوده اسم خوابت رو چی میذاری؟؟

مرسی از اینکه در مورد شعرم نظر دادید. موفق باشید

زني ,با
لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با
فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش
بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند.


,صاحب مغازه ، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند .


زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت : «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .»


,صاحب
مغازه گفت نسيه نميدهد .مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و
گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد
اين خانم با من .»


خواربار فروش گفت :لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟

زن گفت : اينجاست .


- « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ي , وزنش هر چه خواستي ببر . » !!


زن
با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و
آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ي ترازو پايين رفت .


خواربارفروش باورش نميشد .


مشتري از سر رضايت خنديد .


مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ي , ديگر ترازو كرد كفه ي ترازو برابر نشد ، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند .


در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است .


كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود :




« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري ، خودت آن را برآورده كن

این ۲ بیت رو خودم گفتم. امیدوارم خوشتون بیاد

منم دلتنگ بارونم      منم غمگین و حیرونم

میخوام باور کنی هستم      من از عشقت پریشونم

 

معرفی نویسنده جدید

سلام. من سحرناز هستم. از اینکه می تونم دوستای خوب داشته باشم و در مورد فریدون عزیز مطلب بخونم و بنویسم خوشحالم

داستان عاشقانه دختر و پسر (قلب)

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.


تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:



سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)


دختر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت :

چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...

در انتظار نوای یار..........

سلام دوستان هوادار

میدونم که هنوز چشم به راه آلبوم هستین .چه روز خوبی میشه اون روز که میبینیم آلبوم جدید عزیزمون آقای آسرایی  پشت  شیشه سی دی فروشی ها به ما هوادارا چشمک میزنه و ما مثل موشک حمله میکنیم به اون مغازه و  خریداری میکنیم.جالب اینکه دلمون میخواد چند تا از اون سی دی هارو بخریم که داشته باشیم تو آرشیومون  که شاید اگه از اونیکه استفاده کردیم خراب شد جایگزین داشته باشیم.بعد که میبریم خونه با ذوق و شوق در پاکت سی دی رو جوری باز میکنیم که آسیبی به جلد نازش نرسه (بماند که خودم از بس هول هستم  آسیب به جلد میزنم  ) بعد میزاریم درون دستگاه و دکمه پلی رو میزنیم  وایییییی که چه لذتی به ما دست میده  وکم کم ترک ها نیز پشت سر هم عوض میشه که چه کیفی داره .............

کی رسد آن روز

نظر شما چیه دوستان؟